تبلیغات
___ باتومی ها ___ Skip to content
برای باتومی ها

باتوم را محكم در دست بگیر و از نا اهلان حریم امن الهی در این فضای مجازی باكی نداشته باش كه همیشه نبرد حق علیه باطل با پیروزی حق طلبان همراه است...
آرشیو باتومی
باتوم ها
ضربه های شما
آیا باتومی ها را به یاد میسپارید؟



باتوم دیگران
وضعیت باتومی ها
باتومی های امروز : قهرمان
باتومی های دیروز : قهرمان
كل باتومی ها : قهرمان
باتومی های این ماه : قهرمان
باتومی های ماه قبل : قهرمان
تعداد باتوم ها : عدد
كل باتوم های ارسال شده: عدد
آخرین باتومی :
آخرین باتوم ارسال شده :
لبیك یا باتوم
پشتیبانی قالب باتومی ها
کمپ 707<




به آدرس بالا بیایید...
www.camp707.ir


كل مطلب این باتوم...
...

    از ۲ حال که خارج نیست؛ یا اوباما راست می گوید و یا دروغ. اگر راست می گوید، کشته شدن بن لادن باید درس عبرتی باشد برای همه کسانی که شرف خود را به آمریکا می فروشند و “شوی ۱۱ سپتامبر” را در خدمت منافع کاخ سفید، اجرا می کنند تا برای اربابان خود، بهانه حمله به افغانستان و عراق را فراهم کنند. اگر اوباما راست می گوید، پس سرنوشت بن لادن برای خیلی ها باید درس عبرت باشد. خیلی ها… خیلی ها… خیلی ها مثل همین سران فتنه خودمان. اصولا برای آمریکا، هر مهره ای “تاریخ تولید” و “تاریخ انقضا” دارد. اگر اوباما راست می گوید، یعنی تاریخ مصرف “بن لادن زنده” برای آمریکا، تا ابد تمام شده و از این پس باید از “بن لادن مرده” و از “نعش نوکر خودشان” بهره برداری کنند تا مگر با کمک بوق و دروغ و پروپاگاندا چند صباحی چشم دنیا به جای اوضاع منطقه منحرف شود به جسد بن لادن… اما فرض دوم این بود که اوباما دارد دروغ می گوید و هنوز بن لادن زنده است. گیرم که این فرض درست باشد؛ آیا نباید افسوس خورد برای جماعتی که زمام خود را به جای جانشین امام، به دروغ گویان عالم سپرده اند و “ولایت عشق” را به “ایالت عیش” می فروشند که عمدتا دروغ در بوق می کند؟!… با این همه اما فرض را عده ای از کارشناسان امور بین الملل، بر اساس برخی دیده ها و پاره ای شنیده ها بر این گرفته اند که بن لادن سالهاست که مرده است. حتی اگر این فرض به واقعیت نزدیک تر باشد، باز هم چیزی عوض نمی شود و باز هم افرادی مثل بن لادن و صدام و مبارک و… باید مایه عبرت کسانی باشند که گمان می کنند نوکری آمریکا برای شان دنیا را تا ابد مبدل به بهشت می کند. باورم هست آمریکا بتگری است که خیلی راحت از نوکران خود “بت” می سازد و خیلی راحت تر، هر وقت که ببیند “جناب بت” کارایی خودش را از دست داده، با یک “تبر” به جان “مهره سوخته” می افتد. مثلا “ملک عبدالله” بتی است که فعلا زنده اش بیشتر برای آمریکا کار می کند و سر همین دیکتاتوری آل سعود برای آمریکا عین دموکراسی است، اما “صدام” بتی بود که تاریخ مصرفش داشت تمام می شد؛ آمریکا به عراق حمله کرد. به بهانه کشتن صدام، هزاران بی گناه را کشت. بعد هم صدام را که دست پرورده خودش بود، به درک واصل کرد تا به جای “زنده صدام” این بار این “مرده صدام” باشد که به کارش بیاید و در بوق کند این “بت شکنی تصنعی” را. بتی که اصولا خودشان بر پا کرده بودند. کاملا محتمل بود همان بلایی که آمریکا سر صدام آورد، دیر یا زود بر سر بن لادن هم می آورد تا از جسم بی جان او، خیلی جاها، حتی در جایی مثل انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بهره برداری کند. این همه را گفتم، اما مهمتر از این بت شکنی مصنوعی، آن “حادثه/ حماسه” ای است که در منطقه خاورمیانه دارد رخ می دهد. آنچه در منطقه شروع شده، نه صرفا “بت شکنی”، که “بتگر شکنی” است. “تبر” این روزها از دست “بتگر” به دست “فرزندان ابراهیم” افتاده است تا آخرین اصحاب “خلیل خدا” به جای “لات”، آمریکا را، و به جای “عزی”، اسرائیل را سرنگون کنند. مسلمین اعم از شیعه و سنی خوب فهمیده اند که اگر “بتگر” را بشکنند، “بت” خود به خود فرو خواهد ریخت. اینجاست که حتی بعد از رفتن “مبارک” باز هم مصری ها هر وقت مجال قیل و قال پیدا می کنند، خواهان تجدید نظر قطعی دولت شان در بحث رابطه با اسرائیل می شوند و به جای “التحریر” جلوی “سفارت رژیم اشغالگر قدس”، تجمع و تحصن می کنند. این دنیایی که من می بینم مستعد شنیدن اخبار مهمتری است؛ یعنی خبر مرگ آمریکا و خبر مرگ اسرائیل… و این هر ۲ شعار را بیشتر از ۳۰ سال پیش، اول بار ملت ما بود که بر سر زبان ها انداخت و نترسید از اینکه بگوید: “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل”.
    سیاست/ مسئولان آمار کار بدهند
    به جای هر حرفی و هر ادعایی، چه خوب است که مسئولان نظام در هر پستی که مشغول خدمت اند، هر از چندی بیایند و مثلا بگویند که در این بیش از ۴۰ روزی که از سال ۹۰ گذشته است، در همان حوزه مسئولیت خود، چقدر “کار” کرده اند. این “کار” که گفتم، “ملاک رهبر” است برای سنجش اشخاص و سبک سنگین کردن خواص. لابد از نظر ملت، بهترین “سرباز ولایت فقیه” آن مسئولی است که در این ۴۰ روزی که از سال “جهاد اقتصادی” گذشته است، بیش از دیگران کار کرده. عطای مختصر بودن این بند را، ببخشید به لقای مفید بودنش!



    كل مطلب این باتوم...
    ...

    آیت الله علامه مصباح:شعار دفاع از ولایت فقیه می دهند ولی دلشان با ولی فقیه نیست

     

    به نقل از فارس، آیت‌الله علامه محمدتقی مصباح یزدی صبح امروز در همایش تجلیل از مربیان و اساتید حوزه آموزش سپاه پاسداران كه به مناسبت ۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت شهید مطهری در محل نمایندگی ولی فقیه در سپاه برگزار شد، با اشاره به ماهیت برخی واژه‌ها و اصطلاحات در ادبیات پیش و پس از انقلاب گفت: برای مثال ما در پیش از انقلاب با دو واژه عرصه سیاسی و عرصه دینی مواجه بودیم كه همین كلمات به نوعی القا كننده دین از سیاست بود و برای مثال در جامعه اگر یك روحانی را سیاسی می‌دانستند، این یك ضد ارزش محسوب می‌شد.

    آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد:‌ اما به بركت امام و تربیت شدگان مكتب او مانند شهید مطهری این ادبیات بعد از انقلاب تغییر كرد و امروز دیگر آن فرمایش مرحوم مدرس كه فرمود سیاست ما عین دیانت ماست، كمابیش در جامعه پذیرفته شده است.

    وی ادامه داد: یكی دیگر از این واژه‌ها كه در ادبیات ما رایج است، كلمه اصولگرا است كه یك مفهوم دینی و یا سیاسی دارد و ما شاهد بودیم این اواخر حتی برخی به همین واژه اصولگرایی هم حمله كردند و به آن انتقاد داشتند و این یعنی اصولگرایی یك شعار سیاسی است چرا كه خاصیت شعارها و ادبیات سیاست تحول و تغییر است. اما ما در مفهوم دینی این موارد را نداریم.

    آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: وقتی دین و سیاست ما یكی شد، گاهی شعارهای دینی و سیاسی نیز با هم قاطی شده و مشكل‌زا می‌شوند و برخی فكر می‌كنند همانطور كه می‌شود شعارهای سیاسی را تغییر داد و یا به آن انتقاد كرد، پس این امر در خصوص شعارهای دینی هم قابل تأمین خواهد بود.

    این استاد برجسته حوزه افزود: از ابتدای تشكیل حكومت اسلامی در ایران واژه ولایت فقیه به عنوان یك مهر و آرم این حكومت شناخته شد اما باید ببینیم كه آیا ولایت فقیه هم مانند دیگر شعار احزاب و گروه‌ها یك شعار سیاسی است یا یك مفهوم دینی احیا شده.

    وی خاطرنشان كرد: ولایت فقیه در اصل دین ما بود و یك شعار سیاسی نیست و مفهومی است كه معارف دینی ما آن‌را پرورانده‌اند و از آنجا كه نظام ما یك نظام دینی است بنابراین مفهوم ولایت فقیه را محترم می‌شمارند‌ اما متاسفانه بسیاری از اشخاص با ولایت فقیه مانند یك شعار سیاسی معامله می‌كنند كه گویی توسط مردم خواسته شده و در قانون آمده و می‌توان آن را عوض كرد.

    این استاد برجسته حوزه افزود: در ولایت فقیه یك مفهوم دینی است و مثلا با یك شعار سیاسی مثل مرگ بر آمریكا تفاوت دارد و اعتبار آن نیز به پذیرفتن مردم نیست بلكه اعتباری است كه دین آن‌را ایجاب می‌كند كه در این جا منظور مذهب تشیع است.

    آیت‌الله مصباح یزدی با تاكید بر اینكه اطاعت و تبعیت محض باید از خداوند متعال باشد، گفت اما خداوند ما را به تبعیت از برخی افراد دیگر مانند پدر و مادر و یا پیامبر امر كرده كه البته اینها در عرض خدا قرار نمی‌گیرند بلكه این اطاعت‌ها در طول اطاعت خداوند است و اطاعت از آنها از آن جهت واجب است كه خدا ما را به آن امر كرده است.

    وی با بیان اینكه بعد از پیامبر و ائمه طاهرین اطاعت از ولی فقیه واجب می‌شود، گفت: این اطاعت از ولی فقیه نیز در طول اطاعت از امام و پیغمبری است كه از خدا اطاعت می‌كنند.

    این استاد حوزه با بیان اینكه منبع اعتبار حكم،‌قانون و تشریع فقط خداوند متعال است، گفت: اطاعت از ولی فقیه نیز به خاطر حكم خداست نه اینكه مردم آن را خواسته باشند كه احیانا در زمانی بخواهند آن را عوض كنند.

    آیت‌الله مصباح یزدی افزود: این اطاعت از ولی فقیه تنها به دوران غیبت محدود نمی‌شود چراكه اصل ولایت فقیه مربوط به زمان امام صادق است كه ایشان فرمودند اگر ما به شما دسترسی نداشته باشیم چه بكنیم كه امام فرمود از ولی فقیه اطاعت كنید.

    وی ادامه داد: این به آن معناست كه حتی در زمان امام معصوم نیز اگر مردم به واسطه مكانی كه در آن حضور دارند به امام دسترسی ندارند باید از فقیه عادل كه حكم او حكم امام است، تبعیت كنند و این ربطی به مسائل سیاسی ندارد كه مثلا با رای مردم این امر صورت بگیرد و یا در قانون اساسی بیاید. مگر اطاعت از خدا باید در قانون اساسی باشد؟

    این استاد حوزه با تاكید بر اینكه اگر خدای ناكرده روزی ولایت فقیه از قانون حذف شد، باز هم اعتبار خود را از دست نخواهد داد، یادآوری كرد: متاسفانه در دوران گذشته و ریاست جمهوری‌های سابق برخی گفتند كه ما چون ولایت فقیه در قانون اساسی است، آن را قبول داریم و این یعنی اینكه ما ناچاریم ولی فقیه را قبول داشته باشیم. و متاسفانه برخی مسئولین درجه یك كشور در گذشته این حرف‌ها را می‌زدند.

    آیت‌الله مصباح یزدی تصریح كرد: البته امروز هم خیلی‌ها در دلشان همین است هر چند می‌گویند ما ولایت فقیه را قبول داریم اما ته موضوع را كه نگاه می‌كنیم می‌بینیم چیز دیگری است.

    وی ادامه داد: آن ولایت فقیه كه ما می‌گوییم، اعتبار قانون اساسی از آن است، همانطور كه حضرت امام فرمودند؛ رئیس جمهور منتخب مردم اگر از طرف ولی فقیه منصوب نشود طاغوت بوده واطاعت از او حرام است.

    این استاد حوزه به ذكر یك مثال پرداخت و گفت: ‌مثلا مردم یك محلی قرارداد می‌كنند و یك نفر را برمی‌گزینند تا مثلا رئیس آن جمع باشد كه البته این عیبی هم ندارد اما این مسئله وجود شرعی ندارد در حكومت اسلامی نیز باید بدانیم كه اعتبار حكومت اسلامی با بقیه حكومت‌ها متفاوت است و اینجا بود كه امام فرمود حكم دولت اسلامی و اطاعت از آن شرعا واجب است و منظور امام این نبود كه این وجود و شرعی بودن به خاطر رای مردم باشد. بلكه مشروعیت آن به واسطه انتسابش از طرف ولی فقیهی است كه خود او منسوب امام زمان است.

    آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینكه در كشور ما اطاعت از حكم حكومتی و مقررات مجلس شورای اسلامی مثل واجبات شرعی واجب است، افزود: اگر این فرهنگ ترویج شد بسیاری از اقدامات نیروی انتظامی و یا دادگاه‌ها خود به خود حل می‌شود اما متاسفانه ما هنوز به این عینیت نرسیده‌ایم كه قوانین حكومت اسلامی را واجب بدانیم.

    وی با بیان اینكه شعار ولایت فقیه یك شعار دینی است نه یك شعار سیاسی، ولایت فقیه را عمود خیمه انقلاب دانست وافزود: این انقلاب برای اطاعت از خدا و احیای ارزش‌های دینی و احكام خدا برپا شد البته نه اینكه همه كسانی كه در این انقلاب نقش داشتند، این طور باشد. اما در همه دنیا سبقه انقلاب ما را اسلامی می‌دانند.

    این استاد حوزه با بیان اینكه اسلامیت این انقلاب در بعد قانونگذاری با شورای نگهبان و در بعد اجرایی با ولی فقیه تعیین می‌شود، افزود: اگر اینها را یك شعار سیاسی تلقی كنیم، در حقیقت آن را ضعیف كرده‌ایم و زمینه‌ای فراهم می‌شود كه كم كم كسانی تصور كنند كه در ایران دو رقیب وجود دارد یكی ولی فقیه و یكی فرد دیگری.

    آیت‌الله مصباح یزدی با تاكید بر اینكه ما باید این فرهنگ را كه ولایت فقیه یك شعار دینی است نه سیاسی، در جامعه ترویج كنیم، گفت: ما در گذشته یكی از اقمار دست چندم و نوكر آمریكا در منطقه بودیم اما این استقلال امروز مدیون انقلاب اسلامی است و در وصیت‌نامه شهدا هم به غیر از اهمیت اسلام و انقلاب چیز دیگری نمی‌بینیم.

    وی با بیان اینكه روح انقلاب به اسلام و قوام اجراییش به ولایت فقیه است، گفت: بنابر این هر قدم برای تقویت ولایت فقیه برداشته شود، یا برای پایبندی مردم به ارزش‌ها تلاش شود این انقلاب را شكوفاتر كرده و بزرگترین خدمت به انقلاب خواهد بود و بزرگترین خیانت نیز عمل كردن در عكس این مسیر است.

    این استاد حوزه با بیان اینكه باید امروز بر اساس همین محك خدمت و خیانت را بشناسیم، گفت: خیانت یعنی تغییر در برخی اصول. مثلا اینكه به جای اسلام ایران را مطرح كنیم. اینها مسائل ریشه‌ای است و مطرح كردن این مسائل جریان انقلاب را تضعیف می‌كند؛ آنهم زمانی كه كشورهای منطقه به بیداری اسلامی رسیده و می‌خواهند از انقلاب ما الگوگیری كنند و حالا ما بیاییم بگوییم انقلاب ما یك انقلاب ایرانی بود.

    آیت‌الله مصباح یزدی با تاكید بر اینكه گوینده این حرف با هر نیت و از هر كجا الهام گرفته باشد، خیانت كرده و ما باید خدمت وخیانت را از هم تشخیص دهیم و اینها ربطی به نیت افراد ندارد و بدانید هر سخنی اگر در جهت تضعیف ارزش‌ها باشد، خیانت است.

    وی همچنین مطرح كردن مفاهیمی كه برخاسته از اسلام نیست و یا احیانا مخالف اسلام هم باشد، را با هر نیتی از سوی گوینده آن خیانت دانست و گفت: ‌اگر امروز شهید مطهری زنده بود بزرگترین هم و غمش مبارزه با این سهل‌انگاری‌ها و تساهل و تسامح‌ها در رفتارها و شعارها بود.

    این استاد برجسته حوزه همچینن با اشاره به ویژگی‌های برجسته شهید مطهری گفت: كسی كه بیشترین سهم را برای تقویت باورها و ارزش‌های جامعه ایفا كرد، همین علامه شهید مرتضی مطهری بود، افزود: امروز هم با گذشت بیش از ۳۰ سال از شهادت ایشان هنوز ما به نص كتاب‌های او احتیاج مبرم داریم.

    در پایان این مراسم حجت‌الاسلام و المسلمین علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه با اهدای لوح از مقام علمی و فقهی آیت‌الله مصباح یزدی تقدیر به عمل آورد.



    كل مطلب این باتوم...
    ...



    كل مطلب این باتوم...
    ...

    دعوت جنبش دانشجویی برای حضور در استادیوم‎های تهران و اصفهان

    بازی روزهای سه شنبه و چهارشنبه دو تیم فوتبال سرشناس ایرانی با تیم‎های عربستانی در ایران، این روزها به عنوان یکی از بهترین ظرفیت‎های اعتراض ایرانیان به آل سعود در قبال کشتار مسلمانان بحرین مطرح شده است، ظرفیتی که با فراخوان گسترده دانشجویان دو شهر تهران و اصفهان، برای حضور در مسابقات پرسپولیس و سپاهان مقابل تیم‎های الاتحاد والهلال عربستان می‎تواند یکی از جدی‎ترین حرکت‎های حمایتی از مظلومین بحرینی را در ایران رقم بزند.

    به گزارش رجانیوز، ورود رژیم آل سعود به معرکه قتل عام مردم شیعه و سنی بحرین در ماه‎های گذشته که در اعتراض به استبداد و سرسپردگی رژیم آل خلیفه در این کشور قیام کرده‎اند، سبب شده است تا دولت عربستان به یکی از منفورترین دولت‎های عرب در میان ملت‎های منطقه خاورمیانه تبدیل شود. این در حالی است که حمایت‎های این رژیم از اسرائیل در زمان جنگ 33 روزه، جنگ 22 روزه  و مناقشات لبنان نیز پیش از این نفرت افکار عمومی جهان اسلام را نسبت به رژیم حاکم بر این کشور برانگیخته بود به نحوی که در ماه‎های اخیر شاهد برپای تظاهرات بر ضد این رژیم در کشورهای مختلف اسلامی و حتی کشور عربستان بوده ایم.

    با اینحال و در شرایطی که جنبش دانجشویی در ایران تا کنون اقدامات مختلفی را در جهت حمایت از مردم بحرین و اعتراض به آل سعود تدارک دیده است که از جمله می‎توان به تجمع در مقابل سفارت و کنسولگری این کشور در شهرهای مختلف از جمله مشهد ، تهران و اصفهان و همچنین برپایی قرارگاه بیداری اسلامی در مقابل سفارت بحرین در ایران اشاره کرد.

    در همین شرایط، جنبش دانشجویی در تازه ترین فراخوان خود از تمامی فوتبال دوستان و مردم ایران دعوت کرده است که در روز بازی تیم‎های پرسپولیس و سپاهان با تیم‎های الاتحاد و الهلال عربستان با حضور گسترده در استادیوم آزادی و استادیوم فولادشهر اصفهان، به حمایت از مردم بحرین برخیزند.

    در فراخوان دانشجویان، از مردم تهران دعوت شده است تا روز سه شنبه 13 اردیبهشت جاری از ساعت 15 با حضور گسترده در استادیوم آزادی، ضمن حمایت از نماینده ایران در جام قهرمانی باشگاه‎های آسیا، از مردم مظلوم بحرین نیز حمایت کنند.

    در این فرخوان از مردم اصفهان نیز دعوت شده است تا روز چهارشنبه، 14 اردیبهشت، از ساعت17  ضمن حضور در ورزشگاه فولادشهر اصفهان ضمن حمایت از نماینده شهر خود در جام قهرمانی باشگاه‎های آسیا با اعتراض به رژیم آل سعود، از مردم بحرین نیز حمایت کنند.



    كل مطلب این باتوم...
    ...

    خاطراتی از اعتراض سیاسی در مسابقه فوتبال 

     

    گروه تاریخ رجانیوز: عزت الله مطهری (عزت شاهی) از مبارزین شناخته شده و مقاوم دوره طاغوت است که درعرصه های مختلفی ازمبارزات حضور فعال داشته و از آنها خاطرات خواندنی فراوان دارد. یکی ازعرصه های شورانگیز و افتخار آفرین مبارزاتی او و برخی از مبارزین شجاع دیگر از قبیل شهید لاجوردی، استفاده از فرصت به وجود آمده درمسابقات فوتبال آسیایی در تهران برای اعتراض به اشغالگری و ظلم صهیونیست ها بود که نقطه اوج آن در بازی ایران و اسرائیل تبلور یافت. بهتر است جزئیات این رخدادها را از زبان عزت الله مطهری بخوانیم:

     

    در سال 1349 در بازیهای آسیایی فوتبال که در ایران برگزار شد، قرار بود بازیکنان اسرائیلی هم به ایران بیایند. ما دو ماه جلوتر با خبر شدیم، از آنجا که احساسات ما به خاطر آتش زدن مسجد الاقصی جریحه دار شده بود، این مسابقه فرصت خوبی بود تا انتقام خود را بگیریم و نسبت به ارتباطات دولت ایران با اسرائیل اعتراض کنیم. در این اندیشه بودیم که کاری شبیه به حادثه فرودگاه مونیخ به وجود آوریم که در آن یازده اسرائیلی کشته شدند.

     

    خلق چنین صحنه و حماسه ای شد هدف و آرزوی ما، برای این منظور لازم بود ما که به دنبال مسابقه و قیل و قال بازی نبودیم، چندین مرتبه به استادیوم امجدیه برویم و موقعیت آنجا را با امکانات و استعدادهای خود بسنجیم. در ارزیابی و شناسایی های خود از محل های استقرار و دروازه های ورود و خروج به این نتیجه رسیدیم که عملیاتی چون عملیات مونیخ در امجدیه در حد ظرفیت و امکانات ما نیست و ما فاقد تیراندازان و تفنگداران مجرب و ماهر هستیم. نتیجه این کار فقط از بین رفتن خومان است، لذا از ترور و عملیات تروریستی منصرف شدیم و شروع کردیم به پخش اعلامیه هایی علیه اشغالگری اسرائیل و تبلیغ به نفع فلسطین.

     

    مسابقات حدود ده دوازده روز طول کشید و ما از شب اول که مسابقات شروع شد در امجدیه هر شب حدود ده هزار تراکت و اعلامیه چاپ و پخش می کردیم، برای پخش اعلامیه در امجدیه با چهار گروه در چهار طرف امجدیه مستقر شدیم، طریقه پخش هم به این صورت بود که هر فرد به اندازه مصرفش اعلامیه می برد، صد یا دویست اعلامیه را یکباره می انداختند تا اگر گیر افتاد و بازرسی بدنی شد دیگر مدرکی همراهش نباشد. با رد و بدل شدن هر شوت حساس در مسابقه صدای تماشاچی ها به آسمان بر می خاست و ما در این لحظه ها دسته، دسته اعلامیه بر سر آنها می ریختیم که مردم اول فکر می کردند که تکه های کاغذ را برای شادمانی پخش می کنیم. بچه های مجاهدین قاپ برخی دوستان ما را دزدیده بودند... کلمه " خلق " در قرآن بسیار به کار رفته، اما مارکسیست ها اصطلاحاً از آن برای بیان ایدئولوژی کمونیستی خود استفاده می کردند، این دوستان فریب خورده ما هم بدون بیان حرف دل خود، اصرار داشتند که از این واژه در اعلامیه های خود استفاده کنیم و مثلاً بگوییم خلق ایران از خلق قهرمان فلسطین حمایت می کند.

     

    ما با این خواسته آنها موافق نبودیم و کلمات متناسب با منش و بینش خود را به کار می بستیم، در ابرام این نظر من حتی یک شب از انتشار اعلامیه دست کشیدم و گفتم تا تکلیفم مشخص نشود این کار را نمی کنم، تا این که دو تن از دوستان آمدند و گفتند هر طور که فکر می کنی صحیح است، اعلامیه ها را بنویس و تکثیر کن. در روز اول مسابقه پرچم کشورهای مختلف از جمله پرچم اسرائیل دور تا درو استادیوم در اهتزاز بود. برای آتش زدن پرچم های اسرائیل، هر چهار دسته وارد عمل شدیم، برای این کار تافت (آب پاش) هایی را پر از بنزین کرده با خود به استادیوم بردیم، در لحظه ای که هیجان و شور مردم شدت می گرفت، پرچم های مزبور را در همان حالت اهتزاز به آتش می کشیدیم، از فردای آن روز تمام پرچم ها را به غیر از پرچم ایران جمع کردند، البته در جایگاه مخصوص مقامات که به شدت محافظت می شد و در دسترس ما نبود، پرچم هایش را دست نزدند. همه بازی ها انجام شده بود، آخرین بازی، بازی تیم ملی ایران با اسرائیل بود، برای این روز ما یکسری پلاکارد که با دو چوب افراشته می شد درست کردیم و در کنار کلیسایی که در نزدیکی امجدیه بود گذاشتیم و مردم را برای برداشتن پلاکاردها تحریک و تشویق می کردیم. متن پلاکاردها در محکومیت اسرائیل و دولت ایران و حمایت از مردم فلسطین بود و در شعارهایی هم که سر داده می شد حساب مردم را از دولت ایران جدا می کرد.

     

    در زمان نخست وزیر اسرائیل خانم گلدامایر بود و در مقابل اسرائیل، فردی که مبارزات مردمی را هدایت و رهبری می کرد آقای یاسر عرفات بود، شعارها هم علیه گلدامایر و به دفاع از عرفات بود. در آن روز تیمسار طاهری فرمانده کماندوها خود به استادیوم آمده بود، هنگامی که بازی به پایان رسید و اوضاع شلوغ شد، یکی از دوستان ما با چوب محکم زد به سر طاهری و در جمعیت گم شد، طاهری و مأمورین خشمگین اطرافش، به خاطر ازدحام جمعیت ضارب اصلی را نیافتند و یک نفر دیگر را گرفتند و همان جا کتکش زدند و به داخل اتومبیل انداختند و بردند. طاهری که نزد زیر دستانش خجالت زده شده بود چون ماری زخمی به خود می پیچید، او خیلی خشن و وحشی بود، در سال 51 وی توسط مفیدی ترور شد. این مسابقه برای رژیم اهمیت زیادی داشت و نمی خواست که پس از پایان مسابقه اجتماع و یا تظاهراتی صورت بگیرد. لذا پیشاپیش اتوبوس های دو طبقه شرکت واحد را برای نقل و انتقال سریع تماشاچیان تهیه و در مقابل امجدیه متوقف کرده بود، بچه ها با پرت کردن حواس پلیس و رانندگان بیشتر اتوبوس ها را پنجر کردند.

     

    من برای آتش زدن چند مکان خود را آماده کرده بودم و چند شیشه کوکتل مولوتف پرتابی را در جیب های کت گشادی که به تن داشتم، جاسازی کرده بودم، به خاطر همین بچه ها به من می گفتند : "یان پالاش" قرار بود که من نزدیک سینما " ب. ب " منتظر بمانم تا پس از پایان بازی وقتی جمعیت به آنجا رسید، کوکتل ها را بین بچه های گروه تقسیم کنم، من این مدت را کنار جوی آب سپری کردم تا اگر یکی از شیشه ها آتش گرفت آن را به جوی آب و زیر پل بیندازم. نحوه و تهیه کار کوکتل مولوتف های پرتابی به این شکل بود که ما بنزین و اسید را به داخل شیشه می ریختیم، درش را پارافین می زدیم و می شستیم تا نشت نکند، کلرات و گوگرد را هم داخل مشما ریخته و شیشه را درون آن می گذاشتیم، پس از پرتاب و شکسته شدن شیشه، بنزین با کلرات ترکیب می شد و آتش می گرفت. در آن بازی ما خیلی دلمان می خواست که اسرائیل ببرد تا احساسات مردم جریحه دار شود و بتوانیم از آن به سود اهداف خود و علیه رژیم استفاده کنیم، در نیمه اول بازی ایران یک هیچ جلو بود و در نیمه دوم اسرائیل آن را جبران کرد و یک یک مساوی شدند، نتیجه کار به وقت اضافه کشیده شد که ایران توانست گل برتری را درون دروازه حریف بنشاند. این گل، شادی و هلهله مردم را به همراه داشت و این دلخواه ما نبود، اگر اسرائیل در این بازی می برد کار ما آسان تر می شد و به راحتی می توانستیم از احساسات مردم علیه اسرائیل و رژیم شاه استفاده کنیم، با این حال مأیوس نشدیم و به اهداف و برنامه های خود امیدوار بودیم. ساعت 8 عصر پس از کلی لحظه شماری مسابقه با پایان رسید، با از کار افتادن اتوبوسهای شرکت واحد جمعیت از خیابان روزولت (شهید مفتح) پایین آمدند، در انتهای خیابان روزولت جمعیت به سه دسته تقسیم شد، یک دسه به سمت میدان فوزیه (امام حسین) و دسته دیگر به سمت چهارراه مخبر الدوله رفتند، جمعیت اصلی هم به سوی میدان فردوسی و 24 اسفند (انقلاب) هدایت شدند. من شیشه های کوکتل مولوتف را بین بچه ها تقسیم کردم، بچه ها یکی را در اطراف میدان فردوسی و یکی را هم در چهارراه حسن آباد به داخل ماشین پلیس انداخته آنها را به آتش کشیدند.

     

    من، کروبی و لشکری همراه جمعیت اصلی بودیم، وقتی به خیابان ویلا (شهید استاد نجات اللهی) رسیدیم، سعی کردیم بخشی از جمعیت را به داخل این خیابان ببریم، دفتر هواپیمایی ال. عال (EL.AL) [خطوط هوایی رژیم صهیونیستی] در این خیابان بود و ما از قبل آنجا را شناسایی کرده و برایش نقشه کشیده بودیم، وقتی به سر این خیابان رسیدیم من و لشکری و کروبی به سمت دفتر حمله کردیم. دو پاسبان از دفتر مراقبت می کردند، آنها را فراری دادیم و شیشه ها و تابلوهای دفتر هواپیمایی را شکستیم، من دو تا کوکتل هنوز با خود داشتم، آنها را به درون دفتر انداخته فرار کردم، طولی نکشید که شعله های آتش از دفتر زبانه کشید و بعد صدای آژیر ماشین های پلیس و آتش نشانی بود که به گوش می رسید. آن شب یک شب رؤیایی برای ما بود، خیلی فعال و مؤثر ظاهر شدیم، جمعیت را تا میدان 24 اسفند (میدان انقلاب) کشاندیم، آخر شب بود که پلیس توانست مردم را کاملاً متفرق کند. خوشبختانه آن شب کسی به دست پلیس نیفتاد، برای احتیاط بیشتر بچه ها تصمیم گرفتند که همگی به صورت جداگانه به مسافرت بروند.

    (منبع: خاطرات عزت شاهی، انتشارات سوره مهر، چاپ سی و یکم، صفحات 51 تا 54) 

     

    این در حالی است که در جریان شروع یکی از مسابقات جام بسکتبال اروپا بین دو تیم   Turk Telekom با تیم اسرائیلی Bnei Hasharon اقدام به سردادن شعارهای ضد اسرائیلی كرده و با حرکت به سوی بازیكنان اسرائیلی فریاد زدند : قاتل , قاتل و به سمت آنها سكه و فندك پرتاب كردند به طوری كه بازیكنان اسرائیل مجبور به فرار به سمت كابین رختكن شدند و پلیس حاضر در سالن مجبور به مداخله گردید ولی نتوانست تماشاگران را ساكت كند.

    به نظر می‎رسد حضور در ورزشگاه آزادی و ورزشگاه فولادشهر بدون در نظر گرفتن نتیجه احتمالی این بازی‎ها که با وجود نتایج نه چندان قابل قبول پرسپولیس در هفته‎های جاری چندان غیرقابل پیش بینی هم به نظر نمی‎رسد، می‎تواند یک حرکت حمایتی جدی از مردم بحرین در میان قتل عام این مردم توسط آل سعود، آل خلیفه و آل نهیان بشمار برود.

     

    کد خبر:87231 -



    كل مطلب این باتوم...
    ...
    صفحات باتومی ها
    (تعداد کل صفحات:7) 1 2 3 4 5 6 7